تبليغاتX
انبوهی ها
معرفی فرهنگ،هنر ،زبان و ادبیات روستای تاریخی انبوه
 

 گزارش  تصویری سفر به ییلاق روستای انبوه -نیاوک-

طبق برنامه  هر ساله خرداد ماه امسال  نیز به همراه  جمعی از دوستان برای تفریح و تفرج در منطقه ییلاقی روستای انبوه موسوم به نیاوک بدان سمت حرکت کردیم .از حدود  اراضی  ییلاقی روستای همسایه -لایه -عبور می کنیم و درست پس از عبور از خط الراس ییلاقی دو روستا-(تیفال چال) با گلهای صورتی زیر برخورد می کنیم .

در حین عبور از منطقه ییلاقی معروف به گل گل عکس زیر از جبهه شمالی کوه پیاکو و از جنگلهای ارس  منطق «نوار-NOVAR- عکس زیر را گرفتم .

در «آوه چال »(نام مرتع ییلاق انبوه ) عکس زیر از علف ریسه کردن کربلایی علی اکبر و آقای مرتضی کیانی گرفتم

و عكس زير هم جبهه جنوبي كوههاي ييلاقي انبوه است

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 13:12  توسط امین  | 

 

عکسهای نشست نمایندگان انبوهی های مقیم تهران و قزوین با آقای مرعشی نماینده شهرستان رودبار

عكس :رضا نيكجو

عكس :رضا نيكجو

عكس :رضا نيكجو

عكس :رضا نيكجو

عكس :رضا نيكجو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 13:43  توسط امین  | 

عکسهای تعزیه خوانی و عزاداری در روستای انبوه .محرم ۱۴۳۰

عکسهایی از تعزیه خوانان

عكس نيكجو

عكس :نيكجو

اهداء جوایز به تعزیه خوانان

عكس :نيكجو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 8:37  توسط امین  | 

 

 

مهندس مردان پور فرماندار روربار و رئیس مرکز فناوری استان و همراهان در حال بازدید از غرفه خانم جهان شاهی

 

 

  

 

انبوهی ها در حال بازدید از غرفه خانم جهانشاهی

خانم جهانشاهی-آقای جهانشاهی (جهانی )همسر خانم جهانشاهی و آقای میرغضنفری معاون فرماندار رودبار

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 11:22  توسط امین  | 

photo:habibi

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 14:48  توسط امین  | 

     

                             عصر تضاد و تعارض

   (مقاله ي ارائه شده به اولين نشست هم انديشي انبوهي هاي مقيم مركز) 

                                                                                        كريم حبيبي انبوهي

 

                                               

                                    بسم الله الرحمن الرحيم

 

نشست  هاي هم انديشي انبوهي هاي مقيم شهر هرچند دير هنگام ، ولي اقدام خجسته اي است كه در صورت استفاده از خرد جمعي ، توانمنديهاي علمي ، فني و مديريتي همه ي انبوهي ها مي تواند بركات و ثمرات ارزشمندي را براي روستا و اهالي آن و بركزار كنندگان اين نشست به همراه  داشته باشد .پيش از هر چيز لازم است از بانيان اين فكر و انديشه ارزشمند  و برگزار كنندگان اين نشست  ونيز از همه ي كساني كه از گذشته تاكنون در راه عزت و اعتلا و آوازه و اشتهار نام انبوه كوشيده اند صميمانه قدرداني نمائيم و نيز به روح تمام كساني كه سالياني قبل ، پيش قدم عمران  وآبادي انبوه بوده اند و هم اينك در ديار باقي جاي گرفته اند درود بفرستيم واز آن ميان ياد خير ويژه ايي از شادروانان :كياني ها ،مهربخش و  جهانشاهي بنمائيم . روحشان قرين رحمت و اجرشان نزد خداي تعالي به غير حساب باد.

 

دوستان و برادران گرامي!

حضور در جمع شما نخبگان ،برگزيدگان و پيشكسوتان انبوه فرصت مغتنمي است تا از يك منظر كلي تر مسائل و چشم  انداز آينده انبوه را در برابر ديدگان تان به تماشا بگذارم.زيرا هر گونه تصميم در باره انبوه با توجه به شرايط خاص  اقتصادي، اجتماعي آن مستلزم نگاه جامع و همه جانبه و ترسيم افق آينده آن است و اقدامات يك جانبه و شتاب زده   وتك بعدي و نيز پرداختن صرف به يك موضوع از قبيل : توريسم ، صنعت و... معادله رشد وتوسعه  انبوه را به هم خواهد  زد و منجر به رشد نامتوازن و دو گانگي اقتصادي اجتماعي خواهد شد.تجربه تاريخي تحولات علمي و فني دنيا در قرون اخير و تاثيرات آن بر كشورهاي در حال توسعه پيش روي ماست .چنانكه مي دانيد از زمان وقوع انقلاب صنعتي جهان بشريت چهره اي متمايز نسبت به دوران ماقبل خود گرفت . وباشتاب تحولات تكنولوژيكي در فرن بيستم ،عصر جديد با نامهايي چون : عصر اتم ، عصر فضا ، عصر كامپيوتر ،عصر ارتباطات و... شناخته شد .اين تحولات فني همراه با  انقلاب رنسانس كه قبل از آن به وقوع پيوسته بود عرصه زندگي اجتماعي و مناسبات انساني ،فرهنگ ،دين ،اخلاق ،سياست و...ساير بخشهاي نرم افزاري تمدن بشري يعني بخش غير مادي آن  را در نورديد. واسامي چون عصر دموكراسي ،عصر ليبراليسم ،عصر سرمايه داري ، عصر سكولاريسم ، عصر اليناسيون ، عصر ماشين وماشين زدگي و...به خود گرفت  ومن يكي از بارزترين جلوه هاي اين تحولات در عرصه اجتماع را «تضاد وتعارض» مي دانم و اين عصر را در كنار همه ي اسامي آن عصر تضاد وتعارض هم مي نامم.تضاد وتعارض قديم وجديد، كهنه و نو ، پير وجوان و به اصطلاح امروزي تر تضاد و تعارض سنت و مدرنيته .

 مظاهر دنياي جديد ، آسايش و رفاه ، توسعه و امنيت، سلامت و وبهداشت و دههاو صدها از اين قبيل را براي بشريت به ارمغان آورده است. ولي همزمان نيز طوفاني بنيان بركن در ايمان و اعتقاد ، اخلاق ، فرهنگ ، آداب و سنت  وهمه ي ذهنيات تاريخي او افكنده است .و بشر در گيرودار اين دو گانگي نه دل در غربت مدرنيته خوش دارد و  نه روي  به وطن سنت.

 

عصر ارتباطات آنچنان دنيا را كوچك وبه قول« هانتينگتون» به دهكده كوچكي تبديل كرده است كه خبر واقعه ايي در آن سوي عالم زودتر به خانه يك  انبوهي مي رسد تا خبري از بالا محله به پائين محله  وبالعكس .

سونامي Golobalizmيا جهاني شدن خرده فرهنگها و آداب و سنن بومي ومحلي را در نورديده و هزاران گويش محلي و  سنتهاي كهن و ديرينه را مضمحل و يا در معرض انغراض قرارداده است تا جائيكه فرهنگستان زبان وادبيات فارسي  حداكثر 50سال آینده را پايان عمر زبان وادبيات فارسي دانسته است .

 

حال ما كه  پاي در گل سنت و دست در شاخه مدرنيته داريم دل از كداميك بايد بركنيم و كداميك را را بايد برگزينيم . يا اينكه راه ميانه ايي وجود دارد كه جمع ضدين هم نيست.

 

سنت شناسنامه  و هويت تاريخي ما ،روح جمعي ما و عامل پيوند قوميت ها و نژادهاست. بريدن از سنت به منزله دور انداختن شناسنامه و كارت ملي و گم شدن در برهوت بي هويتي است.

 

برادران عزيز!

 

مسئله انبوه هم مستثني از اين تضاد وتعارض نيست . ماهم  مبتلابه اين جنگ نابرابر و فيل و فنجاني سنت و مدرنيته بوده وخواهيم بود .مامتعلق به  سرزميني  هستيم كه همه شهرت و آوازه آن و خوش نامي اش به خاطر قابليت هاي تاريخي و فرهنگي آن است . شهرت  نه منطقه اي ،بلكه ملي انبوه در پايبندي مردمانش به سنتهاي بومي وآداب محلي آن است .آوازه  روستاي انبوه در ميهمان نوازي اهالي آن، در اراده و ايمان مردان آن ،دراصالت و نجابت زنان آن و در ادب و نزاكت جوانان آن است .

 

حاج عباس آقا كياني اين شعر فردوسي«چو ايران نباشد تن من مباد» را به« چو انبوه نباشد تن من مباد»تغيير داده است . گزافه نيست اگر انبوه را آيينهايي كوچك از تاريخ و طبيعت ايران  بدانيم زيرا هرآنچه كه حكيم طوس و حماسه سراي شاهنامه از ايران وايراني به سروده ستوده است در حق انبوه و انبوهي  نيز صادق است.

 

اينك اگر ما واقعا نيت  واراده اعتلاو سربلندي انبوه را در سر داريم و خواهان تداوم شهرت و آوازه آن مي باشيم نمي توانيم به مولفه ها و عوامل اصلي و الزامات اين اشتهار كه همانا بافت فرهنگي  وتاريخي آن است بي توجه باشيم .مقصود اين نيست كه ديواري به بلنداي ديوار چين دور انبوه  بكشيم و جلوي ورود هر پديده نويي را بگيريم اين كار نه معقول است ونه ممكن. اما اولين واصلي ترين وظيفه فرد فرد ما در قبال انبوه تنها و  تنها يك چيز هست و آن اينكه :انبوهي باقي بمانيم .

 

آفت و خطر  بزرگي كه ما را تهديد  مي كند دور افتادن ما از «انبوههيت» ماست . انبوهي با همان اوصافي كه پيشتر گفتم .

 

در چشم انداز آينده انبوه از هم اكنون مي توان اثر سوئ توريسم را بر فرهنگ و محيط انبوه تصور كرد و يا اثرات مخرب ز يست محيطي احداث جاده «كمني انبوه» قابل تجسم است كه از اين پس به جاي صداي دلنشين ني چوپان و رمه شبان شاهد غرش كاميون و صداهاي گوشخراش وسائط نقليه در كوههاي كردان خاني خواهيم بود و دشت بهشتي نياوك به انبار زباله مسافران و گردشگران تبديل خواهد شد . ولي انبوهي ماندن ما ،مي تواند مارا از موضع انفعال  آن خواهد خارج ودر موضع تاثير گذاري قرار دهد و مانع از شد كه چوب حراج بر انبوه بزنيم و چون گوشتي قرباني سخاوتمندانه آن را تقسيم كنيم .

 

در اينجا با تاكيد بر اين نكته كه رمز موفقيت و پايداري اين تشكل و عامل بقا و پايداري  اين ه نشستها در شفافيت  اهداف  ،همدلي  اعضا ء و تقدم منافع جمعي بر  منافع شخصي است .پيشنهاداتي چند رابه عنوان برنامه ها و اهداف اين تشكل تقديم مي كنم.

 

الف:تشكيل انجمن رشد وتوسعه ي انبوه با برنامه هاي زير :

1-    ساماندهي كميته هاي تخصصي صنعتي ،عمراني ،فرهنگي ،پشتيباني و..

2-      تهيه طرح جامع توسعه ي انبوه با مشاركت نهادها و سازمانهاي دولتي از قبيل: سازمان ميراث فرهنگي ،بنياد مسكن ،جهاد كشاورزي ،سازمان صنايع و معادن ،منابع طبيعي و...

3-      پيگيري براي تسريع در اجراي پروژه هاي عمراني در حال اجراء و اجراي پروژه هاي جديد

4-      پيگيري جهت سرمايه گذاري و استقرار واحدهاي صنعتي  در بخش صنايع تبديلي ،صنعت و معدن و..

5-      انجام فعاليتهاي فرهنگي از قبيل :تاليف و چاپ كتاب انبوه ،برگزاري يادواره شهداي انبوه،ايجاد سليت و  پايگاه اطلاع رساني اينترنتي انبوه،راه اندازي نشريه انبوه،حمايت،تشويق و تجليل از كوشندگان علمي ،فرهنگي انبوه و..

6-      ...

ب:ايجاد تشكل غير دولتي N.G.O)) انبوهي هاي مقيم مركز با برنامه هاي زير :

1-      ثبت تشكل و اخذ مجوز و انتخاب نامي فراخور فعاليت آن

2-      شناسايي و تهيه بانك اطلاعات شخصي و تخصصي همه ي انبوهي ها

3-      برگزاري نشست هاي فرهنگي، سفرهاي زيارتي و سياحتي براي خانواده هاي انبوهي

4-      ساماندهي تيم هاي ورزشي

5-      ...

 

در پايان ضمن  تشكر از دعوت و فرصتي كه در اختيار اينجانب قرار داديدو موفقيت تان را براي رسيدن به برنامه ها و اهداف متعالی وارزشمندتان از خداي متعال خواستارم

 

انبوهي باشد و سر فراز .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 11:4  توسط امین  | 

 دامپروری و کوچ نشینی در  روستای تاریخی انبوه(قسمت اول)

شرح زندگی دام پروری در روستای تاریخی انبوه  را از اول بهار و همزمان با پایان زاد و ولد دام که از اسفند ماه شروع می شود آغاز می کنیم .پس از حدود یک ماه الی ۴۰ روز از پس از شروع فصل بهار ،هنگامی که زمین برای چریدن گوسفدان  و بره ها سبز شده باشد دوشیدن دام که تا پیش از آن بره ها و بزغاله تمام شیر را می خوردند آغاز می شود . و کمک بره ها وبزغاله به حدی رسیده اند که بتوانند بخشی از غذای خودشان را از طریق چریدن علف صحرا تامین کنند .این مرحله را در اصطلاح انبوهی «دان » می گویند که وجه تسمیه آن برای من روشن نیست.

با دان شدن مال (گوسفد وبز را انبوهی ها مال می گویند) دام را از محل نگهداری زمستانی شان که نفاط گرمسیری انبوه و معمولا در فاصله های چند کیلومتری روستا است به تدریج به سمت نفاط شمالیتر و ییلاقیتر کوچ می دهند. معمولا هر طایفه وفامیل منطقه گرمسیری خاصی برای نگهداری دامشان در فصل زمستان دارد که به این محل ها اصطلاحا «گاچه»می گویند. با شروع فصل دوشیدن دام زنان روستا هر روز ار محل روستا  به دسته های چند نفری حرکت می کنند ودر ساعت مقرری که چوپان گله را در  محل مشخص  جمع آوری میکند  دام را می دوشند در محل دوشیدن دام که انبوهی ها به آن «بره سر »می گویند زنان روستا در دو ردیف در حالی که ظرف شیر دوشی خود را در داخل چاله ای مستقر کرده اند می نشینند و در وسط این دو ردیف معبری برای عبور دام و نشستن چوپان قرار می دهند . آنگاه بزها و گوسفندان توسط تعدادی از اهالی از معبر مذکور آرام آرام عبور داده می شوند و چوپان که صاحبان همه دام را می شناسد با عبور هر راس دام صاحبش را صدا می زند و خانمی که زن صاحب آن دام هست با شنیدن صدای همسر خود بز یا گوسفند را از چوپان تحویل گرفته و آن را می دوشد  و پس از دوشیدن آن را به سمت بالای بره سر که به آن «جاری بره » که در مقابل آن «جیری بره» یعنی قسمت پائین بره سر می گویند هدایت می کند .

تصویری از بره سر(محل دوشیدن دام )

تصویری دیگر از بره سر در حال دوشیدن دام

به زنانی که برای دوشیدن شیر به بره سر می روند در اصطلاح انبوهی «دانی »و  به عمل آمد و شد آنها از روستا به بره سر و بالعکس «دانه رایی » می گویند.

هنگامی که دوشیده شیر تمام شد بزغاله و بره را به طرف گله می آورند تا  ازمختصر شیری که زنان روستا برای آنها باقی  گذاشته اند تغذیه شوند و پس از  یکساعت از همراهی گله با بزغاله و بره که اصطلاحا «سر مهار »می گویند بره ها  و بزغاله ها را از گله جدا می کنند و هر کدام توسط چوپان مخصوص خودشان برای چریدن به صحرا می روند.تا فردا دوباره در همین مکان مجددا یکدیگر را ملاقات کنند...ادامه دارد

تصویری از یک بزغاله و بز در حالت سر مهار

 پس از جداکردن بره ها و بزغاله از گوسفندان و بزه ها چوپاتن آها را به چرا می برند تا شب دوباره به محل استراحت شان برگرداند که به این عمل «پسدان» می گویند ومحلی را  چوپان گوسفندان را  شب در آنجا می حواباند در اصطلاح انبوهی «ماله گاه»  به معنای محل وجایگاه مال می گویند .

زنان شیرههای دوشیده شده را اصطلاحا «شیرواره»می کنند.شیرواره یعنی اینکه همه ی شیرها را بترتیب تعداد مال (گوسفند وبز) ومیزان شیر افراد ابتدا به کسی می دهند که بیشترین میزان شیر را دارد و میزان شیری که به هر کس می دهند با ظرفهای مخصوصی که بعضا مدرج است اندازه می گیرند و حساب آن را نزد خودشان نگه داری می کنند. پس از دو سه روز یا بیشتر شیر ها را به نفر بعدی می دهند وهرکس پس از دادن بدهی شیر خود به کسی که قبلا از او شیر گرفته است مجددا مقداری به او قرض می دهد  که به این عمل «هوکان» خوردن می گویند

کسی که نوبت جمع کردن شیر با اوست پس از جمع کردن همه ی شیر ها آنها را در ظرف مسی بزرگی که «قزقان» نام دارد می ریزد واز آن شیر ُپنیر و «لور »( نوعی پنیر کم ارزشتر که از ته مانده شیری که از آن پنیر گرفته شده است درست میشود ) به دست می آورد.یادآوری می شود که عمل شیر واره عینا برای شیر گاوها هم در انبوه متداول است.

با دان شدن مال (گوسفند و بز) ابتدا آنها را در مناطق گرمسیر که بزبان محلی «طارم » می گویند می چرانند و به تدریج با گرم شدن هوا ونیز کم شده علوفه آنها را به مناطق ییلاقی تر و کوهستانی می برند وهر روز زنان روستا یا همان دانی ها مجبورند فاصله روستا تا محل دوشیدن مال یا همان بره سر را پیاده طی کنند با کوچ کردن چوپانان به مناطق کوهستانی و ییلاقی اهالی مجبورند همراه گوسفندان کوچ کنند و زندگی موقتی را در خانه های موقتی که در چندین نقطه مناطق ییلااقی دارند و به آنها «کلام » می گوین بنا کنند . این عمل کوچ کردن که به آن «کوچه بار »می گویند با هماهنگی قبلی و با تصمیم بزرگان روستا و با صلاحدید ملاهای روستا که از روی تقویم ایام سعد و قمر در عقرب نبودن را معین  می کنند انجام می گیرد

روز کوچه بار اهالی اسباب و اثاثیه خود را که به اندازه کفاف حداقل معاش باشد و شامل نمد ،لحاف،ظروف آذوقه و..می باشد بر روی چهارپایان حمل می کنند و در حالیکه بچه های کوچک را وسط بار می نشانند و برخی نیز در  دوش و آغوش  پدران و مادرانشان هستند و یا پیاده اند به طرف ییلاق راه می افتند.

قسمت سوم

کوچ نشینی در روستای انبوه از قدیم الایام ۳ مرحله داشت:۱-بهاره کوه ۲-نیاوک ۳- پس کوه

 ۱- بهاره کوه :همانطور که قبلا گفتیم کوچ نشینی در انبوه همراه با تغییرات جوی و کاهش علوفه برای تعلیف دام در مناطق گرمسیری به تدریج به سمت مناطق ییلاقی تر و ارتفاعات صورت می گرفت و روستائیان تا زمانی که علوفه مورد نیاز دام در مراتع پایین تر وجود داشت در همانجا اقامت می کردند اولین محل افامت آنان که از نیمه دوم خرداد شروع می شد در اقامت گاههایی صورت می گرفت که بین روستا و نفاط ییلاقی تر واقه شده است نام عمومی این مناطق اصطلاحا «بهاره کوه»بود چون در بهار انجام می گرفت

۲- نیاوک:پس از توقف یک ماهه در این مناطق روستائیان به آخرین و بلاترین نقطه ییلاقی کوچ می کردند که دشتی سرسبز و بهشت گونه ایی است به نام «نیاوک».ایام اقامت مردم روستای تاریخی انبوه در نیاوک یکی از خاطره انگیز ترین و زیباترین ایام زندگی شان می باشد . زیبایی مناظر آن همراه با مه غلیظی که اکثر روزها از بعد از ظهر تا بامداد فردا فضا را می پوشاند .صدای هی هی چوپان ها در تپه های اطراف آمیخته با نوای زنگ و زنگوله رمه ها،جیک جیک گنجشکان و کبکان ، آب سرد و زلال چشمه ها، فریاد و غریو شادی کودکان  که در دشت و چمن ن بازی می کنند و...لحظات شاد و مسرت آفرین نیاوکند .

از جمله سنتهای مردم انبوه در ایام اقامت در ییلاق نیاوک« شیر جمعه» و «علم واچینی» است.

شیر جمعه نذر شیر گوسفدان برای امامزاده ای است که در بالای تپه ای در روستایی به نام «کمنی» واقع شده است .در ایام اقامت انبوهی ها در نیاوک هر جمعه یک  گروه از گله داران با بردن دام هایشان به کنار امامزاده و پس از طواف دان آنها به دور امامزاده ،شیرشان را در همان محل می دوشند و با پختن شیر برنج ،آن را نذر  امامزاده و صرف زائرین و مسافرین امامزاده می کنند .

یاد آور می شود که این امامزاده به نام امام زاده ابولحسن معروف است که اهالی منطقه او را از فرزندان امام رضا (ع)می دانند. و اینجانب بیش از ۲۰سال پیش در خصوص شجره نامه آن از مرحوم آیت الله مرعشی نجفی که آن زمان در قید حیات بودند استعلام کردم .

 در روزهای پایانی حضور انبوهی ها در نیاوک رسم «علم واچینی » انجام می گیرد. در این سنت دیرینه اهالی از روستا حرکت می کنند و علمی را که شامل چوبی بزرک بوده و پارچه های الوان نذری به آن آویزان است با خود حمل می کنند . صبح روز علم واچینی مردم روستا خود را پاکیزه کرده و زیباترین لباسهای خود را می پوشند و پیاده و سواره  به سمت امامزاده می روند. وپس از زیارت و عزاداری ،علم را عریان  و پارچه های آن را باز می کنند و این عمل که با شور و حال و گریه و زاری همراه بوده سمبلی از افتادن علم علمدار کربلا است . پس از عزاداری هر طایفه و فامیل با مشارکت هم غذایی که معمولا آب گوشت هست  تهیه کرده و  زائران زیادی  را که از روستاها و شهر های دور برای زیارت آمده اند اطعام می کنند.

نکنه زیبا بازار حاشیه این مراسم است که دست فروشان شهر های گیلان در آنجا بر پا می کنند و خانواده ها مقیدند که حتما برای هریک از افراد خانواده شان چیزی بخرند و به بویژه هدیه پسرانی که به تازه گی نامزد کرده اند به عروس خانم  از سنتهای حاشیه ای این روز است .

۳-پس کوه: با  اتمام ایام اقامت در نیاوک مردم روستای انبوه مجدا کوچ به طرف مناطق گرمسیری و در نهایت روستا را آغاز می کنند ودر بین راه مدتی دیگر را در همان مناطقی که هنگام بهاره کوه در آنجا مانده بودند اقامت می کنند که به آن پس کوه می گویند و مدت آن هم خیلی کوتاه است آن گاه بتدریج  دامهایشان را در حاشیه رودخانه منتهی به روستا به سمت محل اقامت گاه اصلی شان که هماه روستای انبوه هست حرکت می دهند و دوباره مانند اوایل بهار زنان روستا یا همان «دانی ها » هر روز به محل معینی که دام در آنجا مسقر می شود می روند و پس از دوشیدن آنها به روستا بر می گردند....ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 12:23  توسط امین  | 

     

                  قسمت هفتم فرهنگ لغات و اصطلاحات انبوه(حرف تاء)

                                     گرد آورنده نبی الله عبدی انبوهی

كلمه و اصطلاح                                           معادل فارسي

تمبار (tambar)                                        توده بزرگ برف .كوه برفي كه بر اثر بوران ايجاد شده باشد

تله(talah)                                             سنگ بزرگ .صخره

تاس(tas)                                              كاسه .كاسه مسي و يا از روي

تلاشه(talashah)                                تكه هيزم كه با تبر و داس خرد شده باشد.

تنديور (tanduir)                               تنور

تسن بكال(tosenbekal)                   سوسك سياه

تمارزو(tamarzoo)                                 آرزومند. حسرت به دل

تشك (toshk)                                          گره

تك(tok)                                                  انتهاي چيزي .انتهاي درخت ،چوب و...

تكال(tokal)                                             بلاترين نقطه ي درخت

تيف(tif)                                             تيغ. خار

تلوم(tolom)                                     گوساله دو ساله

تويل (toil)                                                 گل.

ترواكن (tarvakon)                   يخني.نوعي آبگوشت از قورمه،سيب زميني ،پياز و گوجه فرنگي

تليف (telif)                                   آستين(تليف و وكشست يعني آستين را بالا زد)

تل (tal)                                        تلخ

تور (toor)                                ديوانه .مجنون.آدم شوت و بي معني

تپزه(toppezah)                     گرد و قلمبه.

 

 

 

                                 قسمت ششم

                            گردآورنده:نبي الله عبدي انبوهي

لغت و اصطلاح                                           معادل فارسي

پل پل (pal-pal)                                  اصطلاحي براي آب گرم غير قابل شرب

پلخ پلخ(palakh-palakh)                قل قل آب در حال جوش

پرد (pord)                                           پل

پابزار(pabezar)                                  كفش-پاي ابزار

پف(pof)                                                فوت

پتوليك(pojolik)                             با نوك پا چيزي را زدن شوت كردن

پيراستن (purasten)  .فعل                     نگاه كردن

پيلاكوت(pilakoot)                     آدم پررو و گنده گو.كسي كه حرف بزرگتر از دهانش مي زند

پسين (pasin)                           پستو اتاقي در انتهاي خانه هاي قديمي كه بمنزله انباري بود

پيچا (picha)                         گربه

پيشاب(pishab)                          ادار

پيشكال (pushkal)                 پوست و آشغال ميوه هايي چون فندق و گردو

پيتور(putur)                            مورچه

پيته(poita)                           دستگيره آشپز خانه

پاپبز(papuiz)                    پاشنه پا

پيشه تاك(pishatak)        پيشاني

پسي ور (pasivar)            پشت .پشت سر

پندير (pandاr)                پنير

پابه كو(pabekoo)        گير كردن نوك پا به جايي

پيله(pilah)                   اخم كردن.پيله كردن

 

           

فرهنگ لغات و اصطلاحات انبوه (قسمت پنجم)

 

كلمه و اصطلاح                                معادل فارسي

بنازون(benazon)                   چوبي دوشاخه ايي كه در زيرشاخه درخت ويا هر چيز ديگر قرار مي دهند

بير (buir)                                 ذغال-تكه ذغالي كه آتش دارد

بخوشت .فعل(bakhoosht)             خشكيد

بن (ben)                                   زير .پايين

بنگاه(bongah)                      محل جداشدن نهر آب از رودخانه .ابتداي نهر آبياري

بق (bagh)                           چشم درشت . خيره نگاه گردن .بقه كلاره =آدم خيره سر وپر رو

برابري(barabary)               روبرو

بال (bal)                              بال پرنده- دست انسان از آرنج به بالا

بي سان (bisan)            ناجور هواي نامساعد

بر(bar)                           در در اتاق و ساختمان بيرون

بر(bor)                            درختچه ايي خار دار براي حصار كردن باغ

بل (bal)                            شعله آتش لهيب.

بوله(boolah)                      شاخه درخت

بردري(bardary)               از طرف بيرون. از سمت بيرون

بدرست.فعل .(badorest)    پاره شد

بپرست.فعل(baporest)      پريد

بندن (benden)                    بند شلوار . كش زير شلواري. بند تنبان

بجست.فعل(bajjest)            جهيد

بنشكن (beneshken)           زير شكم .قسمت پائين ناف بدن

بنيش.فعل (banish)             بشين

بنه.فعل (baneh)                   بگذار

بشه.فعل (besheh)                 برو

بمرد(bamord        مرد.فوت كرد

 

 

 

 

فرهنگ لغات و اصطلاحات انبوه(4)

كلمه و اصطلاح                                       معادل فارسي

آو(aav)                                             آب

ايجين(eigiean)(م)                           خرد كردن-خردكردن علفباداس مخصوص براي دام واحشام

النگ(aleng)                                      قدم ،گام،درازي يك قدم

اشكر(eshker)                                     جاروبي بزرگ براي تميزكردن و جمع كردن آشغال باغ و...

اوسار(oosar)                                      افسار چهارپايان

الوو(aloov)                                       التهاب و داغي همراه با درد و سوزش  ناشي از سوختگي و...

 

اربو (arboo)                                          نوعي گلابي ،گلابي وحشي

استم (astom)                                       شيئ ايي فلزي و كفگير شكل براي برگرداندن وخمير نان و...

اشكاتن (eshkaten)(م)                      شكافتن ،شكافتن درز لباس، خرد كردن لباس

اده(adeh)                                           دايي

اگووز(agooz)                                       گردو

اسيسف(asif)                                   سيب     

 

 

فرهنگ لغات و اصطلاحات انبوه  (۳)

كلمه واصطلاح                                                                   معادل فارسي

كا لي[KALI]                                                               تاني ،صبر كردن تا ديگري برسد

زرچه[ZARCHA]                                                            درد ،

لوجن[LOOJEN]                                                   روزنه پشت بام

گلوژگاره[GALUIGHGARAH]                         آروغ ،بادگلو

شول[SHOOL]                                     فرياد ،داد زدن ،با صداي بلند فرياد زدن ،فرياد  چوپان براي فراري دادن گرگ وساير جانوران

هناكي [HANAKI]                          شوخي

ورگ[VERG]                                  گرگ

ماتيوره[MATIORAH]           عبوس نشستن ،اخم كردن

ووتول[VOTOOL]                 آدم شوت و بي مزه ،

وگردست[VEGARDEST]      برگشت

    فرهنگ لغات و اصطلات انبوهي( 2)

كلمه و اصطلاح                                                  معادل فارسي

 

مندول[MANDOOL]                                گرداب،ورطه

لالم[LALEM]                                               ولرم

مچه[MACHAH]                                             لب

قبرقه[QABERQAH]                     پهلو ،بغل (ايتن كلمه در اصل تركي است)

گراچ[GERACH]                                 صخره

ولرست[VELAREST]                          پاره شد

لوچه[LOOCHA]                       اخم ،نگاه اخم آلود كردن

چل [CHAL]                                خيس ،گل آلود (براي زمين فقط بكار مي رود)

وسكين [VESKIN]                                            نيشگون

خندش[KHONDESH]                پيچيدن صدا در كوه و دره،پژواك

 

 

 

زبان مادري يا فرهنگ لغات واصطلاحات انبوهي( 1)

- به دنبال وعده اي كه قبلا براي نوشتن لغات و اصطلاحات انبوهي داده بوديم .دوستاني تاكنون پيگير شده وخواستار عمل به وعده شده اند در اين پست اولين قسمت از فزهنگ لغات واصطلاحات انبوهي را مي آوريم . 2- تمام لغات و اصطلاتي كه در اين پست معرفي شده اند توسط جناب آقاي نبي الله عبدي انبوهي براي ما ارسال شده است ضمن تشكر از ايشان و تقدير از همت و تعصب شان نسبت به انبوه از كليه همو لايتي ها تقاضا مي شود لغات ،اصطلاحات ،نكته هاي ناب وشيزين ،ضرب المثل ها ،قصه ها و افسانه هاي محلي ،اشعار وسرودهاي به زبان انبوهي و....را جهت استفاده در اين سايت به اسم خودشان براي ما ارسال كنند 3- گويش انبوهي تعلق به نوعي زبان به نام زبان تاتي دارد كه كليه ساكنين حاشيه رودخانه ي شاهرود از بخش عمارلو تا رودبار الموت وطالقان و نيز مناطقي ديگر در شمال ايران بدان تكلم مي كنند . 

 

كلمه – اصطلاح                         معادل فارسي          

 

بنازون[benazun  چوب ضخيم ودو شاخه اي كه در زير درخت  درختن و يا هرچيزي ديگري براي نگه داشتن آن   قرار مي دهند.

 

بندن[benden]                        بند شلوار

 

پتليك[potolic]                      نوك وپنچه ي پا ،با نوك پا چيزي رازدن و شوت كردن

 

پابزار [pabezar]                كفش ،گالش

 

پيشكال[puishkal]              آشغاال وپوست ميوه ،آشغال فندق ،گردو و...

 

پيلاكوت[pilakoot]            فرد پر رو وگنده كو،كسي كه حرف بزرگتر از دهان خودش مي زند.

 

ترواكن[tarvakon]             آبگوشت ،يخني .نوعي آبگوشت كه با قرمه ،سيب زميني و گوجه فرنگي درست مي شود.

 

تكال   [tokal]                 نوك درخت .انتهاي شاخه ي درخت

 

دسته پيرا [dasteh puira] كسي كه چشم كمك  به دست كس ديگري دارد.درمانده ونيازمند كمك

 

دوشا[doosha]               مربا .(همان دوشاب ) ضربالمثل :دوغ و دوشاب يكي است .

 

دوروجن [dooroojen]     دروغگو،كذاب.ضرب المثل :دوروجن دشمن خدا.يعني دروغگو دشمن خداست

 

زيوكه[ziukah]               آه  وناله ،ناله دلخراش درد و بيماري

 

سغري[soghory]             چيزي را برخ ديگري كشيدن شاد وغم دادن

 

شلار[shelar]                   زير شلواري .نوعي شلوارمردانه در گذشته . دامن

 

ژيبير[jiubiur]                 جيغ ،داد وفرياد

 

 

        

 

 

 

 

 

 

          

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 14:12  توسط امین  |